سفارش تبلیغ
صبا ویژن


تا هستیم با هم باشیم

سرودن زیبا ترین آهنگ دنیابا انگشتان نسیم

روی صورت مهربان رود

تو را یاد زیبا ترین ترانه دنیا می اندازه

راستی تو اونجا نمی فهمیدی منظور از هر حرف و کلمه اون ترانه چیه

وقتی با صدای محزون تو گوشت می خوند

برات آشنا بود چون با تپش قلبت هم نوا می شد

چرا همه از درد می خونند؟

چرا وقتی صوتی پر از رد به گوشت می رسه تو رویاد تموم بی معرفتی هایی

 می اندازه که این زمانه نامرد در حق تو کرده

بعضی وقتا می خوای درد دلت رو بگی

فریاد بزنی تا خلاص شی

اما محرمی نمی بینی

یا اگه یه نفر هم باشه که کنار پنجره دل تنگیات بشینه

دوست نداری با قصه ء غصه هات دل مهربونش رو به غروب برسونی

راستی هجرت زیباست از میان اینهمه خاکستری

به دنبال هوایی برای پریدن

دور از چشم صیاد بی رحم زمونه

پاورچین پاورچین از غمکده دلت بیرون میای

آخه طفلی دلت تازه خوابیده

بذار یه کم آروم بگیره اما نه گوش کن

من با زخم زبونت رفیقم

مرحم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

با تو ام که داری به گریم می خندی

کاش میشدبیایی به من دل ببندی

تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم

کار دل نباشی تمومه عزیزم

و پای تو رو سست می کنه و از رفتن باز می مونی

همون صدا باز هم داره می خونه

هیس...گوش کن...میشنوی؟؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه 87/11/1ساعت 10:12 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

 

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم

امشب از اون شباست که من دلم میخواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم

                     دلم گرفت از آسمون

                                                    هم از زمین هم از زمون

                     تو زندگیم چقدر غمه

                                                    دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسموندست رفاقت نمیدم

از این همه در به دری تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته....

از این همه در به دری به لب رسیده جون من

به داد من نمیرسه خدای آسمون من

                     دلم گرفت از آسمون

                                                    هم از زمین هم از زمون

                     تو زندگیم چقدر غمه

                                                    دلم گرفته از همه


نوشته شده در سه شنبه 87/11/1ساعت 10:5 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

 

شادی را هدیه کن

حتی به آن کسانی که آنرا از تو گرفته اند

عشق بورز

به آنها که آزارت داده اند

دعا کن

برای آنها که دلت را شکستند

و بخند

که خدا هنوز با ماست.


نوشته شده در یکشنبه 87/10/29ساعت 11:23 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

عیب کار اینجاست که من 

 آنچه هستم 

 را با 

 آنچه باید باشم

 اشتباه می کنم،

خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،

در حالیکه آنچه هستم نباید باشم

به خاطر داشته باشیم که عمر کوتاه است،

رسیدن به خواسته هایمان را طولانی نکنیم

راه ما هموار است، آن را پیچیده نکنیم ..

نگهداشتن دوستان خوب گرانبها است،

 به سادگی از دست ندهیم سخن گفتن سهل است،

گوش کردن را تمرین کنیم طبیعت پر از لطف است،

 نامهربانی نکنیم زندگی آسان است، آن را مشکل نکنیم

دنیا پر از زیبائی است، چشمانمان را به سادگی نبندیم

ذهن ما پر از جواب است، سوالاتمان را بپرسیم

رسیدن به آرزوها آسان است، راه سخت تر را نرویم

شاملو


نوشته شده در یکشنبه 87/10/29ساعت 11:22 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

چه میخواهی برایت بنویسم ؟!! چه میخواهی به تو بگویم ؟!!

تو پیمانه وجودم را لبریز کرده ای ، مدت هاست که نفس و خون و زندگی من هستی ،

دیگر چه چیز میتوانم بگویم که تو ندانی؟!!

آیا تو در آغاز و انجام همه اندیشه هایم قرار نداری؟

گاه گاه به نظرم می آید که تو خود من شده ای و وقتی با تو حرف میزنم ،

مانند این است که با روح خویش سخن میگویم پس،آنچه در صفحه خاطر من است

را بخوان وببین که چگونه ترا دوست میدارم . عزیز من ... نیایش خداوند،آرامش بخش روح است .

بیا تا خدایرا نیایش کنیم تا هیچگاه مارا از هم جدا نکند!نه در زندگی و نه پس از مرگ ،

نه در این سامان و روی زمین و نه در آن جایگاه پهناور و روشن که بزودی آنرا خواهیم دید

و خیلی خوبتر و بهتر از این سامان خواهد بود. اگر بدانی که من چقدر تورا دوست دارم !!!!

تو وجود مرا در بر گرفته ای !! بدون تو و غیر از تو هیچ نمیفهمم ،

از خدا درخواست دارم که زندگی تو زندگی من ، مرگ تو مرگ من ، و ابدیت تو ابدیت من باشد.

عشق تو پناه گاه من است ، تو سعادتی هستی که خداوند به منت ارزانی داشته

و پیمانی هستی که خداوند با من بسته است. مرا دوست بدار ،بیا تا هر دو امیدوار و با ایمان باشیم .

همسرم  ، وقتی من غمی دارم نخستین اندیشه ام آن است که با تو درمیان بگذارم

و از تو دلداری بجویم ،من تورا مانند تکیه گاه و پشتیبانی میدانم که هنگام رنج و غم از تو یاری میطلبم ،

چون تو برای من دوستی هستی که هیچکس نمیتواند جایش را بگیرد.

تو برای اندیشه های من زیبا و برای روح من آسمانی و برای قلب من خوبی .

نوازش های تو مرا به این جهان علاقه مند میسازد و نگاه هایت راز آسمان و اسرار خداوندی را به من میفهماند .

هنگامی که تو مرا نگاه میکنی میخواهم روحم را با اندیشه های شیرینی که در چشمانت دیده میشوند پر کنم....

آری تورا میپرستم و نمیتوانم آنی از فکرت غافل شوم زیرا بیش ازحد به توعلاقه مندم....!!!


نوشته شده در شنبه 87/10/28ساعت 1:24 عصر توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، 
سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید، نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون،

که سرما سخت سوزان است.

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پش چشمانت.

نفس کاینست، پس دگر چه داری چشم

ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم.

منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور.

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

حریفا! میزبانا!میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.

تگرگی نیست، مرگی نیست.

صدائی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم.

چه میگوئی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت میدهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا!رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان؛

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،

درختان اسکلتهایِ بلور آجین،

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،

غبار آلوده، مهر و ماه،

زمستان است...


نوشته شده در پنج شنبه 87/10/26ساعت 10:55 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

زنگ اول، تعطیل

زنگ دوم ، تاریخ

زنگ سوم،

یک نفر دستانش را بلند میکند

اجازه خانم اگریک روز فتوا بدهند خون سگ حلال شده است چه می شود؟

من رگهای پدرم را می مکم تا تاریخ

در من جریان داشته باشد

و هر روز ساعت تعطیل

یک نفر مرا دعوت بکند

به یک سینما

برای تماشای یک فیلم

برای تماشای

«سگ کشی»

اجازه خانم

اگریک روز فتوا بدهند

خون آدم هم حلال شده است

چه کسی سگی را ، دعوت میکند به یک سینما برای تماشای یک فیلم برای تماشای...

اجازه خانم

اگریک روز- زبانم لال - فتوا بدهند سگ وآدم چه نسبتی با هم دارند

ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در پنج شنبه 87/10/26ساعت 10:52 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

تو رو خدا صـدام نکن

خوابتو داشتم می دیــدم

 اطلسی های عاشقــو

از گـل لبهـــات می چیدم

تو رو خدا صدام نـکن

تو خواب تومهربون تری

دست منو می گیری

و با خود به ابرها می بری

هزار تا آسمون واسـم

 ستاره ها رو می شماری

 ماهو میاری رو زمین

جاش منو اونجا می ذاری

چقد تو پاک و مهربون

 تو خواب من پا می ذاری

بیدار می شم تو می ری

و باز منو تنها می ذاری

تو رو خـدا به جـون من

خوابمو از چشام نگیر

تو جون بخواه منم می دم ،

خوابمو از چشام نگیر

تو رو خدا صـدام نکن

خوابتو داشتم می دیدم

اطلسی های عاشقــو

 از گل لبهــات می چیدم


نوشته شده در سه شنبه 87/10/24ساعت 11:49 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

کوتاه و عمیق هر وقت که زمین خوردی ، دست کم چیزی از زمین بردار...

اگر می خواهید اخلاق کسی را امتحان کنید ، به او قدرت بدهید.

 اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید ، اشک بریزی ، لذت دیدن ستاره ها را از دست می دهی.

به نور نگاه کن ! سایه ها پشت سرت خواهند بود.

هرگز امیدی را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها چیزی است که او دارد.

حسود فکر می کند که اگر پای همسایه اش بشکند ، او بهتر می تواند راه برود

. کسی که کاری نمی کند ، اشتباهی نمی کند و کسی که اشتباهی نمی کند ، چیزی یاد نمی گیرد.

خوش بین باشید ، اما خوش بین دیرباور.

کسی که سوال می پرسد ، چند دقیقه احمق است اما کسی که سوال نمی پرسد ، برای همیشه احمق است.

برای هر مشکلی دست کم دو راه حل وجود دارد ، سکوت و صبر

و گذر زمان زیاد زیستن آرزوی همه است اما خوش زیستن ، آرمان یک عده معدود.

 من به شانس خیلی اعتقاد دارم ، چون هر وقت که تلاش می کنم ، شانس می آورم.

 ارزش هر کس به اندازه چیزی است که به دنبال آن است.

 مردم اغلب از بی وقتی شکایت می کنند ، در حالی که مشکل اصلی بی هدفی است.

پول بر عاقلان خدمت می کند و بر جاهلان ، حکومت.

پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی آشیانه نمی ترسد


نوشته شده در سه شنبه 87/10/24ساعت 11:46 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

تو را دوست نمی‌دارم

گرچه گلی در نظر آیی

یا یاقوت زردی

یا میخکی

که آتش، آن‌ها را به کشتن خواهد داد

تو را دوست می‌دارم

چونان حقایق تاریک

که دوست‌داشتنی هستند

من حقیقت تو را دوست می‌دارم

اگر گیاهی باشی که هیچ‌گاه شکوفه نداده است

باز دوستت می‌دارم

حقیقت مطلق تورا

و عشقی که از تو

در بدنم زندگی می‌کند

دوستت می‌دارم، بی‌آنکه بدانم چرا؟

یا چه زمانی؟ در کجا؟

تو را آشکارا دوست می‌دارم

ما به هم نزدیکیم

به قدری نزدیک که دستان تو بر سینه‌ام

همان دستان من است

به قدری که بستن چشمان تو

همان به خواب رفتن من است

پابلو نرودا


نوشته شده در سه شنبه 87/10/24ساعت 11:39 صبح توسط سمانه . شایان نظرات ( ) | |

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

:قالبساز: :بهاربیست:

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نویسان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس